جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

425

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

برآورد كرده بودند و براى آنكه بيشتر خلط مبحث شده باشد اين موضوع را هم بايد افزود كه آن تخت هم طاوس نام داشته چنان كه وى نوشته است : « هنر و مهارتى كه در اين تخت به كار رفته مؤيد موضوع است كه در آن از لحاظ طرح به وجه احسن نظرم را جلب نموده و طاوس است كه با سنگ‌هاى گرانبها پوشش يافته و آن كار استادى فرانسوى مىباشد كه هنرمندى قابل ستايش بوده . درهرحال ممكن نيست اين همان تخت تهران باشد ، زيراكه تخت تهران هفت پايه دارد و هر ناظر دقيقى مانند برنيه نيز ممكن نبود اشتباه موريه را تكرار و پايه‌هاى بال‌مانند طرفين را دو طاوس فرض كند » . تاريخ چه مىگويد - با آنكه در اين‌باره كه براهين قاطع در كار است و اعتقاد راسخ دارم كه تخت طاوس جديد ارتباط بسيار جزئى با غنائم دهلى دارد شايد هم هيچ رابطه‌اى نداشته باشد ، باز عطف توجهى به قول معاصران مىنمائيم . در تاريخ سرجان ملكم مندرج است كه نادر شاه بقدرى تخت طاوس اصلى مغول كبير را دوست مىداشته كه فرمان داد يكى مانند آن از جواهرات ديگر بسازند كه بدين ترتيب دو تخت طاوس پيدا مىشود كه فاجعه‌اى كه در گيرودار هرج‌و مرج و تعديات آن دوره بين مرگ او و پايان قرن گذشته دور از مكان نبود سرگذشت تخت طاوس را هم باز نامعلوم گذاشته است ، زيراكه به هيچ‌وجه امكان نداشته كه تخت ثانوى را به جاى تخت اصلى كه تاورنيه شرح داده بود به شمار آورد . در كتاب فريزر راجع به خراسان عبارتى هست به اين مضمون كه يك نفر كرد كهنسال در 1822 به او اظهار داشته بود كه تخت طاوس و چادر مرواريد بعد از قتل نادر شاه و غارت شدن خيمه‌گاه وى بدست ايشان افتاد كه در همانجا آن را قطعه‌قطعه و بين خود قسمت كردند . البته از يك نفر كرد آن رفتار بى ملاحظه نسبت به تخت طاوس دور از انتظار نبود با فرض صحت ادعاى اين فرد مخصوص كرد ، من با خشنودى خاطر به چگونگى از بين رفتن تخت طاوس حقيقى يا يكى از آن دو پى بردم .